تبليغاتX
پرواز - همه تفكرات من

پرواز
همه تفكرات من

 

 

ديروز دختر بچه ايي رو ديدم كه براي عرضه شدن آماده مي شد واين رواز لباسي كه به تن كرده بود مي شد فهميد لباس به دور از انسانيت و بدي رو كه به تن كرده بود چشم هر عابر رهگذري رو به خودش جلب مي كرد وماندم كه

وقتي خدا نيست انسانيت زير پا لگد مي شود

 

ديروز دختر بچه ايي رو ديدم كه براي عرضه شدن آماده مي شد واين رواز لباسي كه به تن كرده بود مي شد فهميد لباس به دور از انسانيت و بدي رو كه به تن كرده بود چشم هر عابر رهگذري رو به خودش جلب مي كرد وماندم كه خدايا اينها مسلمانند يا وهابيند ؟ كه چنين لباسي برتن كرده اند و باز به خود نهيبي زدم وگفتم مگر مسلمان ووهابي چه تفاوتي با هم دارند غير از اين است كه اينها هم آدمندنمي دانم خدايا چه روزگاريست انسانيت رو به پايان رسيده ، خليفه ي خدا رو ببين چه بر سرش آمده گويي يادش رفته بايد برگردد وبالهاي خود را از خداپس بگيرد

مادري كه دختر بچه ي 13-14 ساله ي خود را به معرض نمايش گذاشته سر درد عجيبي داشتم ودائم به اين فكر مي كردم كه دنياي بدون احساس خدا چه دنيايي است و نه اينكه بايد خدا را در پستوي زندگي ديگران جستجو كني وبلكه اين خداست كه در زندگي تو سالهاست كه گم شده .

دوستي به من مي گفت راه سختي را براي پيدا كردن خدا نمي خواهد بروي فقط كافيست آنچه را دين به تو گفته كامل ازمقررات در  واجبات ومستحبات ومكروهات ومحرمات انجام دهي وگرچه اين دوست نوجواني بيش نبود در حد 17 سال ولي حرف او را حرف بزرگي ديدم .

و من با اين مقدمه بود كه به خود گفتم راضيه خدا را بايد توي خودت پيدا كني تا انسان شوي تنها انسان شو .


|لينك ثابت| اعلام وجود رهگذر در 8/6/1387 و ساعت 01:27از موضوع :تنهايي ها ارسال نظر


صفحه قبلی «|» صفحه بعدی